بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاة و السلام علي رسول الله و علي آله و اصحابه الي يوم الدين و اما بعد :
بعضي كه در ظاهر مسلماناند و به مقتضاي احكام اسلاميعمل ميكنند پناه بر خدا سرانجام خطرناکي دارند، اين سوء خاتمه براي بعضي هنگام سکرات مرگ ايجاد ميشود و نمايان ميگردد.
صديق حسن خان در کتاب " يقظة اولي الاعتبار: 211" درباره فرجام بد چنين ميفرمايد: خاتمه بد، علل و اسبابي دارد، که مؤمن بايد از آنها حذر داشته باشد. سپس در ادامه برخي از آنها را به شرح ذيل بيان ميکند:
1- فساد اعتقادي: فساد در عقيده و لو اينكه با نهايت زهد و صلاح باشد از جمله عوامل سوء خاتمه است. اگر شخصي داراي عقيده فاسد باشد و بر عقيدهاش مطمئن باشد و احتمال شك و ترديد را در آن راه ندهد، در لحظههاي سكرات مرگ بطلان عقيدهاش روشن ميگردد و اطمينان پيدا ميكند كه اعتقاد وي باطل بوده و مستند به هيچ اصلي نيست. بنا بر اين انكشاف بطلان برخي از اعتقاداتش موجب از بين رفتن بقيه معتقدات هم ميگردد، چون قبض روح وي در اين شرايط پيش از تدارك و عودت به اصل ايمان موجب سوء خاتمه ميشود و از دنيا بدون ايمان ميرود. در نتيجه مصداق اين آيه قرار ميگيرد.
« وَبَدَا لَهُم مِّنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ». الزمر: ٤٧
(و از جانب خدا چيزي (از شكنجه و عذاب) براي ايشان جلوهگر و پديدار ميشود كه گمانش نميبردند)
« قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا». الكهف: ١٠٣ - ١٠٤
(بگو: آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه سازم؟ آنان كسانيند كه تلاش و تكاپويشان (به سبب تباهي عقيده و باورشان) در زندگي دنيا هدر ميرود (و بيسود ميشود) و خود گمان ميبرند كه به بهترين وجه كار نيك ميكنند)
قطعاً چنين است هركس اعتقادي بر خلاف واقعيت داشته باشد، اين اعتقاد يا بر گرفته از رأي و انديشه خود او است و يا عقيده را از کسي گرفته که داراي چنين مشکل و دردي است. هرکدام از گزينههاي گذشته را بپذيرم به اين اصل ميرسيم که زهد و تقوي با چنين اعتقادي ارزش ندارند و چيزي را عوض نميکنند، بلکه وقتي زهد و تقوي به حال انسان مفيد است که بر اساس قرآن و سنت مطهره باشد، چون اساس عقايد ديني تنها از اين دو سر چشمه پاک و زلال نشأت ميگيرند.
2- اصرار بر گناهان: هركس مُصِر بر انجام گناه باشد، محبت گناه در دل او جاي ميگيرد و هر چيزي را كه انسان در طول عمر خود با آن زيسته و بدان انس و الفت گرفته، هنگام مرگ و سکرات در ذهن تداعي ميشوند و به ياد ميآيند، اگر محبت انسان و گرايش او در زندگي بسوي طاعت باشد، موقع مردن ذكر و ياد بندگي و طاعت در خاطر او تازه ميشود و موج ميزند و اگر محبت و گرايش او به سوي معاصي باشد، ذكر و ياد گناه و معاصي در لحظات مرگ در خاطرش تازه ميگردد. برخي مواقع در پايان زندگي، قبل از توبه شهوت و گناهي از گناهان گذشته به سراغش ميآيند و قلبش را اسير ميکنند و بين او و پروردگارش مانع و حايلي ايجاد مينمايند، همانگونه که پيامبر صلي الله عليه وسلم در حديثي ميفرمايد: گناه در آخرين لحظهي زندگي موجب گمراهي و بدبختيش ميشود:
(الْمَعَاصِي بَرِيدُ الْكُفْرِ)
(گناهان پلي به سوي کفر هستند.)
كسي كه اصلاً مرتكب معصيت نشود يا مرتكب شده و توبه كند، از چنين خطري به دور و در امان است، اما كسي كه به كثرت مرتكب گناه ميشود و حتي گناهانش از طاعتش بيشتراند و موفق به توبه هم نگرديده است، بلكه بر گناهان اصرار کرده، به شدت در معرض خطر سوء خاتمه قرار ميگيرد، چون كثرت محبت و گرايش به سوي گناه موجب ترسيم شدن گناه در ذهن ميشود و بدان گرايش پيدا ميکند و هنگام مرگ و سکرات هم بر چنين حالتي باقي ميماند و در نهايت به بدترين سرانجام رو ميآورد.
مطالب گذشته را ميتوان با يك مثال توضيح داد، بدون ترديد انسان در عالم رؤيا اوضاع و احوالي را مشاهده ميكند كه در طول عمر بدان انس و الفت گرفته است. مثلاً اگر كسي عمرش را در علم و مطالعه سپري نموده است، احوال متعلق به علم و علما را در خواب مشاهده ميكند و اگر كسي عمرش را در خياطي و خياطت سپري کرده باشد در عالم رويا احوال مربوط به خياطي و خياطت را ميبيند، چون در عالم رويا و خواب همان چيزهايي در ذهن حضور پيدا ميكنند كه در طول عمر، انسان بدان دل بسته است، مرگ هر چند كه از خواب شديدتر است، اما مقدمه و سكرات آن تشابه زيادي با خواب دارند. بنابراين كثرت محبت با گناهان مقتضي تذكر گناهان، ترسيم و عودت آنها در قلب و گرايش آنها به سوي نفس در موقع سكرات ميباشد و اگر روح در چنين حالتي قبض شود، به فرجام وخيميمبتلا خواهد شد.
ذهبي در كبائر ميگويد: مجاهد گفته است: هركس كه ميميرد، دوستان و هم نشينان زندگياش در عالم مثال نزد او حاضر كرده ميشوند، مردي كه در زندگي با شطرنج بازي ميكرد، هنگام سکرات مرگ، اطرافيان کلمه شهادتين را برايش زمزمه ميکردند و تلقين مينمودند، ولي او ميگفت: شاه، سپس با همين حالت جان داد. چون در زندگي به الفاظ شطرنج انس و الفت گرفته بود در سکرات مرگ به جاي کلمه توحيد الفاظ بازي را بر زبان جاري ميکرد.
مشابه اين حالت براي شخص ديگري پيش آمد كه در زندگي با شراب نوشان همنشيني و مراودت داشت، وقتي دچار سكرات مرگ گرديد، يكي از بستگانش نزد او آمد تا به وي كلمه شاهدتين را تلقين كند و او بجاي كلمه توحيد گفت: بنوش و به من نيز بنوشان و بعد جان سپرد. لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم. الكبائر للذهبي: صغري 91.
3- عدول از خط مستقيم: چون هركس در آغاز زندگي سالک و راهرو راه صحيح و مستقيم باشد و بعد در او تغيير پيدا شود و از مسير مستقيم اولي منحرف گردد، خاتمهاش به بدي ميانجامد، مانند ابليس که در آغاز زندگي بزرگ و امام فرشتگان بود و در عبادت از همه کوشا تر و بهتر بود، ولي هنگام دستور خدا مبني بر سجده و تعظيم براي آدم، سر باز زد و از راه راست و پيمودن راه مستقيم منحرف گشت، يا مانند بلعم باعور و برصيصا که در ابتداي زندگي عابد و زاهد بودند، خداوند به بلعم باعور معجزه داد، ولي او هنگام پيروي از هوسهاي شيطانياش پيروي کرد و به سوي دنيا گرويد و از جمله گمراهان قرار گرفت و برصيصا هنگام دعوت شيطان لبيک گويان به سوي شيطان شتافت و به صف پيروانش ملحق گشت، تا جايي در منجلاب و تاريکي کفر پايين رفت که شيطان خطاب بدو گفت: من از تو بيزارم و از خداي بزرگ ميترسم. شيطان از او تبري جست چون از اين هراس داشت که در عذاب گمراهي او شريک و هم دم باشد، ولي اظهار بيزاري براي شيطان سودي نداشت، چون خداوند ميفرمايد: « فَكَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِي النَّارِ خَالِدَيْنِ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء الظَّالِمِينَ». الحشر:١٧
(سرانجام كار (اهريمن و كسي كه او گمراهش كرده است) بدانجا ميانجامد كه هر دو تا در آتش دوزخ جاودانه ميمانند، و اين سزاي ستمگران است. )
4- ضعف ايمان: اگر ايمان ضعيف باشد، دوستي خداوند نيز در انسان ضعيف ميگردد و محبت دنيا در دل قوت ميگيرد و بر انسان چنان چيره ميشود، به گونهاي كه جايي در دل او براي محبت خداوند باقي نميماند. محبت خداوند چنان ضعيف ميگردد كه نميتواند در مخالفت با نفس تاثيري داشته باشد، اين گونه ايمان ضعيف هيچگونه نقشي در جلوگيري از گناهان و گرايش به سوي عبادات و بندگي ندارد، در نتيجه صاحب اين ايمان غرق در شهوات و ارتكاب معاصي ميشود و تاريكي گناهان بر قلب انباشته ميگردد و همواره نور ايمان را به خاموشي بيشتر مبتلا ميكند. وقتي كه سكرات مرگ فرا ميرسد محبت خداوند در دل بسيار ضعيف ميگردد، چون خود را در حال جدايي از دنيا ميبيند در حالي كه دنيا برايش بسيار محبوب و پسنديده است و حب دنيا چنان بر وي غلبه نموده است كه اراده ترك آنرا ندارد و از جدايي آن احساس ناراحتي ميكند و حب ضعف ايمان به بغض خداوند تبديل ميگردد، اگر روح او در چنين حالت خطرناكي قبض شود، خاتمهاش به بدي ميانجامد و براي هميشه نابود ميگردد.
عاملي که به چنين خاتمه بد منجر ميشود محبت دنيا و گرايش به سوي آن و خوشحال شدن به وسيله آن و ضعف ايمان كه توأم با ضعف محبت خداوند است، ميباشد، اين دردي است که گريبان بسياري از خلايق را گرفته است، چون هر چيزي كه در حال سكرات بر قلب غلبه كند، آن چيز در دل نقش ميبندد و شخص را به خود مشغول ميسازد، بگونهاي كه به چيزي ديگر نميانديشد، آخر جايي براي چيز ديگري باقي نمانده است و اگر روح در چنين حالتي قبض شود، توجه قلبياش بسوي دنيا بر ميگردد و بدان سو متوجه ميشود و ميان او و پروردگارش مانع و حايل ايجاد ميگردد.
روايت شده که وقتي سليمان بن عبدالملك به قصد حج و زيارت خانه خدا وارد مدينه شد، پرسيد: آيا در مدينه كسي هست كه گروهي از صحابه رضي الله عنهم را ديده باشد؟ گفتند: آري، ابوحازم، چند تن از صحابه رضي الله عنهم را ديده و هنوز هم در قيد حيات است.
بسوي او قاصدي فرستاد، وقتي ابوحازح آمد، سليمان گفت: اي ابوحازم، چرا ما مرگ را نا پسند و مكروه تلقي ميكنيم؟
ابو حازم گفت: شما دنيا را آباد و آخرت را ويران كردهايد و قطعاً رفتن از محلي كه آباد است بسوي محلي كه ويران است ناپسند ميباشد.
سليمان گفت: حرف بسيار بجايي است، بعد سليمان گفت: اي كاش ميدانستم كه نزد خداوند چه جايگاهي دارم؟
ابو حازم گفت: اعمال خود را با ميزان قرآن ترازو كن.
سليمان گفت: آن ميزان را در كجاي قرآن مييابم؟
ابوحازم گفت: در اين آيه:
« إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ * وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ». الانفطار: ١٣ – ١٤
(مسلّماً نيكان در ميان نعمت فراوان بهشت بسر خواهند برد. و مسلّماً بدكاران در ميان آتش سوزان دوزخ بسر خواهند برد. )
سليمان گفت: پس رحمتهاي خداوندي كجا هستند؟
ابوحازم گفت: رحمتهاي خداوند همراه نيكوكاراناند.
سليمان گفت: اي كاش ميدانستم كيفيت حضورم در پيشگاه خداوند چگونه خواهد بود؟
ابوحازم گفت: نيكوكار مانند كسي است كه به مسافرت رفته و به خانهاش بر ميگردد و بد كار مانند كسي است كه از خدمت آقايش فرار كرده و به اكراه بسوي او برگردانده ميشود.
سليمان به گريه افتاد بگونهاي كه صدايش بالا رفت و گريهاش شدت پيدا كرد و بعد گفت: مرا وصيت كن.
ابو حازم گفت: در جايي که نهي خداوند وجود دارد حضور پيدا نکن و هرگز در جايي که مورد رحمت و شفقت پروردگار است پنهان نشو.
صديق حسن خان به نقل از امام غزالي در احياء علومالدين ميگويد: سوء خاتمه دو مرحله دارد كه يكي از آن دو از ديگري بزرگتر است، اما مرحله بزرگتر و عظيم آن است كه هنگام سكرات مرگ و بروز اهوال آن، شك و جحد (انكار) غالب باشد و روح در همين حالت قبض شود، اين كيفيت براي هميشه ميان او و خداوند مانع ايجاد ميكند و مقتضي دوري مستدام از رحمتهاي خداوند و عذاب سرمدي ميباشد.
مرحله دوم كه كمتر از مرحله اول است، عبارت است از اينكه موقع مرگ محبت چيزي از امور دنيا يا لذتي از لذات آن، بر قلب غلبه پيدا كند، آنگاه آن چيز با لذت در قلب نقش ميبندد و انسان را بگونهاي به خود مشغول ميدارد، كه چيزي ديگر در دل او جاي نميگيرد، پس هرگاه قبض روح در حال غلبه محبت دنيا اتفاق افتاد، معامله فوق العاده خطرناكي است، چون انسان در همان حالتي كه بدان زيسته است و زندگي را سپري نموده است، جان ميسپارد و به شدت حسرت ميخورد.
البته اگر ايمان قوي باشد و محبت خداوند از دير زمان در دل گره خورده و با اعمال صالحه آميخته باشد، اين وضعيت از دل محو ميگردد، ولي وزن ايمانش در حد يك مثقال باشد، خداوند پس از اندك زماني او را از دوزخ بيرون ميآورد و اگر كمتر از يك مثقال باشد، به مدت مديدي در دوزخ باقي ميماند.
به هر حال اگر ايمان به اندازه يك مثقال باشد حتماً از دوزخ بيرون آورده ميشود هر چند براي هزاران سال در آن باقي بماند و هركس درباره ذات، صفات و افعال خداوند بر خلاف آنچه كه در حقيقت وجود دارد، معتقد باشد و اين اعتقاد خواه برگرفته از تقليد باشد يا نتيجه رأي و اجتهاد، براي رفع اين خطر سودي ندارد، تنها چيزي كه انسان را از اين خطر نجات ميدهد، اعتقاد حق و برگرفته از قرآن و سنت ميباشد. انسان احمق از اين خطر هراسي ندارد و بدان فکر نميکند.
وصلي الله وسلم علي نبينا محمد وعلي آله وصحبه أجمعين.
وآخر دعوانا أن الحمدلله رب العاليمن.
منبع: کتاب "قيامت صغري و قيامت کبري"؛ دکتر عمر سليمان اشقر.
سايت نوار اسلام
IslamTape.Com
براى بهتر ديدن اين صفحه دورنمای رايانه خود را به
1024X768 تبديل كنيد
This page is best viewed by 1024 x 768 resolution
المعلومات الواردة في هذه الصفحة لا تعبر
بالضرورة عن وجهة نظر الموقع وإنما تعبر عن
وجهة نظر كاتبها أو قائلها
اعلام اسامى
سايتهاى ديگر هرگز به معنى تأييد مطالب مندرج
در آن سايتها نيست
Disclaimer: Any article/audio published in this site
does not necessarily reflect the opinion of the site,
but the opinion of the content original composer/speaker